<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت رسمی جلیل ضیاءپور &#187; مهشا ضیاءپور</title>
	<atom:link href="http://www.ziapour.com/author/mahsha/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ziapour.com</link>
	<description>سایت رسمی جلیل ضیاءپور</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Jun 2011 12:07:59 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=</generator>
		<item>
		<title>گفتگو با علیرضا مشایخی (آهنگساز)</title>
		<link>http://www.ziapour.com/critics/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/critics/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 16 Sep 2010 10:37:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1185</guid>
		<description><![CDATA[گفتگو با علیرضا مشایخی (آهنگساز)، با عنوان «موسیقی ما هزار سال خواب بوده است، سایت آفتاب در این قسمت صرفاً بخشی از مصاحبه ی «علیرضا مشایخی» در خصوص چگونگی تأثیر جلیل ضیاءپور در مسیر زندگی وی، آورده شده است. لطفاً جهت مطالعه‌ی متن کامل ‌مصاحبه به منبع درج شده در پایان متن مراجعه فرمایید. علیرضا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>گفتگو با علیرضا مشایخی (آهنگساز)، با عنوان «موسیقی ما هزار سال خواب بوده است، سایت آفتاب</em></p>
<p><span id="more-1185"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignright size-thumbnail wp-image-1193" title="علیرضا مشایخی" src="http://ziapour.com/wp-content/uploads//Alireza-Mashayekhi-02-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" />در این قسمت صرفاً بخشی از مصاحبه ی «علیرضا مشایخی» در خصوص چگونگی تأثیر جلیل ضیاءپور در مسیر زندگی وی، آورده شده است. لطفاً جهت مطالعه‌ی متن کامل ‌مصاحبه به منبع درج شده در پایان متن مراجعه فرمایید.</p>
<p style="text-align: justify;">علیرضا مشایخی از معدود آهنگسازان ایرانی است که در سطحی وسیعتر از مرزهای ایران به مفهوم موسیقی می‌اندیشد و نو بودن و نو شدن از دغدغه‌های همیشگی وی است. دغدغه‌ای که کهنه نمی‌شود. در گفتگویی که پیش از این با مشایخی داشتیم در پی چیستی فلسفه مشایخی در موسیقی بودیم. اما این بار سعی در کشف راهی که در مسیر زندگی‌اش طی کرده تا به این مقطع برسد داشتیم.</p>
<p style="text-align: justify;">در بخشی از این مصاحبه‌، علیرضا مشایخی گفته است: «دو سه اتفاق که در ده تا سیزده سالگی من افتاد، در تمام زندگی‌ام اثر گذاشت. ریشه نوگرایی من در همین اتفاقها است. یکی این بود که یکی از اقوام ما که معلم هم بود، درباره یک برنامه رادیویی از من سئوال کرد و من که از بزرگترها شنیده بودم برنامه بدی است، گفتم: من با آن برنامه کاری ندارم. برنامه خوبی نیست. آمدم بروم که دستم را گرفت و گفت: چرا خوب نیست؟ نمی‌دانستم چه بگویم. گفت: شما درباره چیزی حرف زدی درحالی که هیچ دلیلی هم برایش نداری. این خوب نیست. من در آن لحظات خیلی خجالت کشیدم و با خودم عهد کردم که این اتفاق دیگر نیفتد. بعد از این اتفاق دیگری در یک نمایشگاه نقاشی افتاد که آثار متمایل به هنر نو را به نمایش گذاشته بود ومن و یکی از دوستان در حال صحبت بودیم که باز هم شرایط مشابهی ایجاد شد. من گفتم: اینها هر کاری که دلشان خواسته کرده‌اند و اسمش را هم نقاشی گذاشته‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">یک آقایی که هنوز هم چهرهاش را پس از نیم قرن به یاد دارم، دستش را روی شانه من گذاشت و گفت: این داستان، کمی از آنچه که شما فکر می‌کنید پیچیده‌تر است. بگذارید کمی درباره رنگ و شکل و کمپوزیسیون برای شما توضیح دهم تا دیگر اینجوری فکر نکنید. در حدود نیم ساعت آن تابلو را که اصلاً نمیدانم چه بود و مال کی بود، برای من تفسیر کرد. با اتفاقی که قبلاً افتاده بود عکس‌العمل من تشدید شد و من یکدفعه متوجه شدم که خیلی عمیق‌تر از اینها باید فکر بکنم و به این راحتی نباید چیزی را رد کنم. این بار دیگر برای من روشن شد که من حق ندارم، چیزی را که نمی‌شناسم به استهزاء بگیرم یا درباره‌اش اظهار نظر کنم. در این موقع من به موسیقی بتهوون و موتسارت و آهنگسازان روسی مثل چایکوفسکی و راخمانیف خیلی آشنا و علاقمند بودم. یک اتفاق سومی افتاد. یک سری نمایشگاه از آثار هنرمندان معاصر با گرایش‌های کوبیسمی گذاشتند. در این میان آثاری از مرحوم «جلیل ضیاءپور» خیلی روی من اثر گذاشت. اینها یک دفعه این فکر را در من ایجاد کرد که معادل اینها در موسیقی چه می‌شود؟ اینها موسیقی موتسارت نیست. من باید بروم و ببینم که در دورانی که پیکاسو بوده و جلیل ضیاءپور در ایران این تابلوها را می‌کشد در هنر بین‌المللی واقعاً چه خبر است؟»</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://216.139.244.86/articles/art_culture/music/c5c1198677219p1.php">سایت آفتاب</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/critics/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%b1%d8%b6%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%a2%d9%87%d9%86%da%af%d8%b3%d8%a7%d8%b2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگوی محمدرضا رشیدی فر با ایرج اسکندری (نقاش)</title>
		<link>http://www.ziapour.com/critics/1179/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/critics/1179/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Sep 2010 11:48:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1179</guid>
		<description><![CDATA[گفتگوی محمدرضا رشیدی فر با ایرج اسکندری (نقاش)، با عنوان «سیر تحولات هنر مدرن ایران و فعالیت برخی هنرمندان نوپرداز ایرانی»، سایت ایران صدا، ۴ تیرماه ۱۳۸۹ نقطة آغاز جنبش هنر مدرن ایران را باید سال ۱۳۲۰ دانست که هم‌ زمان بود با سقوط حکومت رضا شاه و اشغال ایران توسط نیروهای بیگانه. اتفاقاتی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">گفتگوی محمدرضا رشیدی فر با ایرج اسکندری (نقاش)، با عنوان «سیر تحولات هنر مدرن ایران و فعالیت برخی هنرمندان نوپرداز ایرانی»، سایت ایران صدا، ۴ تیرماه ۱۳۸۹</p>
<p><span id="more-1179"></span></p>
<div id="attachment_1183" class="wp-caption alignright" style="width: 122px"><a href="http://ziapour.com/wp-content/uploads//Eskandari.jpg" rel="lightbox[1179]"><img class="size-full wp-image-1183" style="margin-top: 5px; margin-bottom: 5px; margin-left: 7px; margin-right: 7px; border: 1px solid black;" title="Eskandari" src="http://ziapour.com/wp-content/uploads//Eskandari.jpg" alt="ایرج اسکندری" width="112" height="168" /></a><p class="wp-caption-text">ایرج اسکندری</p></div>
<p style="text-align: justify;">نقطة آغاز جنبش هنر مدرن ایران را باید سال ۱۳۲۰ دانست که هم‌ زمان بود با سقوط حکومت رضا شاه و اشغال ایران توسط نیروهای بیگانه. اتفاقاتی که در ابتدای قرن بیستم میلادی در جهان رخ داد، از جمله جنگ جهانی اول و جنبش‌های استقلال‌طلبانه و ضد استعماری، ضرورت ایجاد تغییر و تحول در ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در جوامع سنتی را نیز آشکار ساخت. جوامع سنتی، از جمله ایران، مظاهر جدید کشورهای صنعتی غربی را الگوی خود قرار دادند. در ایران این الگوبرداری بدون توجه به شرایط و نیازهای واقعی جامعه صورت گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">قبل از ورود مظاهر فرهنگی و هنری مدرنیسم به ایران، مکتب کمال‌الملک نماینده هنر رسمی کشور به حساب می‌آمد. کمال‌الملک با تربیت شاگردانی بسیار، مکتبی را پایه‌ریزی کرد که تا مدت‌ها بر عرصه نقاشی ایران سایه افکند. اما تأسیس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، تا اندازه‌ای سلطة مطلق مکتب کمال‌الملک را خدشه‌دار کرد. آندره‌گدار، ایران‌شناس فرانسوی و چند معلم خارجی دیگر، به همراه برخی از پیروان کمال‌الملک از جمله علی‌محمد حیدریان، فعالیت در دانشکدة هنرهای زیبا را آغاز کردند. با حضور افرادی که اعتقاد به طبیعت‌گرایی در هنر داشتند، جو حاکم بر این دانشکده مخالف با حرکت‌های نوگرایانه بود. با این حال گرایش به نوگرایی در میان برخی از دانشجویان آغاز شد. نخستین نمایشگاه نقاشی با رویکرد به هنر امپرسیونیستی در انجمن فرهنگی ایران و شوروی در سال ۱۳۲۴ برپا شد. گرایشات امپرسیونیستی در دانشکده هنرهای زیبا، با فعالیت نقاشانی چون احمد اسفندیاری، عبدالله عامری، مهدی ویشکایی، منوچهر یکتایی و حسین کاظمی، شکل پست ‌امپرسیونیستی به خود گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">در این سال‌ها نقاشانی چون جواد حمیدی، حسین کاظمی، جلیل ضیاءپور و محمود جوادی‌پور، برای ادامة تحصیل به اروپا رفتند. جلیل ضیاءپور در پاریس، در کارگاه آندره ‌لوت، با هنر نوین غرب به ویژه شیوة کوبیسم آشنا شد. او پس از بازگشت به ایران انجمن و نشریه‌ای را تحت عنوان «خروس جنگی» راه‌اندازی کرد که در آن با شور و حرارت به ترویج نقاشی مدرن و نکوهش گرایش‌های ارتجاعی می‌پرداخت. بدین ترتیب جدال میان نوگرایی و کهنه‌گرایی در عرصة هنر و ادبیات آغاز شد. از جمله شخصیت‌های ادبی که با نشریة ضیاءپور همکاری داشتند، نیما یوشیج، پدر شعر نوی ایران بود.</p>
<p style="text-align: justify;">مصادف با این جریان، نخستین گالری تهران با نام آپادانا در سال ۱۳۲۸ افتتاح شد. در این مکان نوپردازانی چون جوادی‌پور، کاظمی، حمیدی و هوشنگ پزشک‌نیا آثارشان را به نمایش گذاشتند. تحرکات هنری بوجود آمده در دهة بیست، در دوران جنبش ملی شدن نفت و سال‌های پس از کودتای ۱۳۳۲ ادامه پیدا کرد. در این زمان در باشگاه مهرگان، نمایشگاه گروهی نقاشی برپا شد که تقابل میان هنر جدید و قدیم را آشکارتر کرد. در سال ۱۳۳۷، با برگزاری نخستین دوسالانة تهران، که مهمترین اقدام رسمی دولت در تأیید جنبش نوگرایی بود، جدالی میان پیروان کمال‌الملک و پیروان هنر مدرن درگرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">جلیل ضیاءپور به عنوان سردمدار و مدافع سرسخت مدرنیسم و نمایندة آن شناخته شده بود. اما او پس از مدتی با کنار گذاشتن تقلید متعصبانة شیوة کوبیسم، به شیوه‌ای شخصی دست پیدا کرد. او این شیوه را با ساده‌سازی اشکال و کاربست موضوعات و نقش‌مایه‌های ملهم از هنر قاجار و هنر قومی و روستایی به دست آورد. بنابراین ضیاءپور از نخستین نوپردازانی بود که با استفاده از عناصر هنر سنتی قدیم، در پی یافتن هویتی ایرانی برای آثارش بود. چنین گرایشی در آثار هنرمندان دیگری نیز همچون ناصر اویسی و ژازه طباطبایی ظهور پیدا کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">از دیگر نقاشان مؤثر در تحولات نقاشی معاصر ایران، مارکو گرگوریان است. او که در مدرسة هنری رُم تحصیل کرده بود، در بازگشت به ایران سعی داشت تا دستاوردهای هنر اکسپرسیونیستی ایتالیا را به نوعی در ایران ترویج دهد. مارکو در سال ۱۳۳۲ گالری استتیک را دایر کرد و در برپایی نخستین دوسالانة تهران نقش داشت. او در ابتدای فعالیت هنری‌اش، به تجسم حالات روانی انسان‌ها و موضوعات فاجعه‌آمیز می‌پرداخت. آخرین کار او در این دوره از فعالیت هنری، اثری بود با عنوان «آشوتیس». پس از این تجربیات، او به کار با مصالح بومی ایرانی و تلفیق آن با مصالح جدیدی همچون پلی‌استر روی آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">در همین زمان هانیبال‌ ‌الخاص در آثارش به دنبال ارائة نوعی اکسپرسیونیسم روایی با موضوعات اسطوره‌ای و مذهبی بود و سپس نوعی بدوی‌گرایی آگاهانه را در هنرش پدید آورد. او تحصیلاتش را در آمریکا گذرانده بود و پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۳۹، در دانشگاه تهران مشغول به تربیت هنرجویان شد. هانیبال ‌الخاص با تأسیس گالری گیل‌گمش تعدادی از نقاشان جوان را به دنبال خود کشید.</p>
<p style="text-align: justify;">از دیگر کسانی که برای هنرآموزی به اروپا رفته بودند، محسن وزیری‌مقدم بود. او که در ایتالیا مشغول به فعالیت شده بود، اثری را به دوسالانة دوم تهران در سال ۱۳۳۹، فرستاد که مورد توجه داوران قرار گرفت. وزیری در سال ۱۳۴۳ به ایران بازگشت و مروج هنر انتزاعی در عرصة هنر ایران شد. در مجسمه‌ها و سازه‌های چوبی و فلزی او، مفاهیمی چون حرکت فرم در فضا را می‌توان مشاهده کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">در این دوره، حسین کاظمی، پس از پشت سر گذاشتن تجربه‌های هنری متنوع، به یک شیوة موجز و شخصی دست پیدا کرد. در آثار متأخر او با مضمون رویارویی و همسازی ضدین مواجه هستیم. کاظمی به معلمی بزرگ برای نسل‌های بعدی تبدیل شد. در واقع جنبش نوگرایی ایران با هدایت معلمانی چون کاظمی، شکوه ریاضی و دیگران رشد پیدا کرد و گرایش‌های گوناگونی را پدید آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">در سال ۱۳۴۰، جنبش هنر مدرن شکلی رسمی‌تر به خود گرفت. ادارة کل هنرهای زیبا که بعداً به وزارت فرهنگ و هنر تغییر نام یافت، بسیاری از هنرمندان نوگرا را به کار گرفت. در این زمان بنیادی هنری وابسته به دربار ایجاد شد و ادارات دولتی را موظف کرد تا از هنرمندان نوگرا حمایت کنند. برگزاری دوسالانه‌ها و دادن جوایز و بورس‌های هنری و فراهم کردن امکان ارتباط با مجامع هنری بین‌المللی در دستور کار دولت قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از اتفاقات تأثیرگذار در سیر تحولات هنر مدرن ایران، تأسیس دانشکده هنرهای تزئینی در سال ۱۳۳۹ است. در این دانشکده که وابسته به اداره فرهنگ و هنر بود، معلمان خارجی استخدام شدند. در حقیقت این دانشکده مکمل فعالیت‌های دانشکدة هنرهای زیبا بود. در دانشکدة هنرهای زیبا، روشی آکادمیک با تأسی از شیوه‌های تدریس دانشگاه «بوزار» پاریس اجرا می‌شد، حال آن‌که در دانشکدة هنرهای تزئینی، هنرجویان بر اساس شیوه‌های «آر دکو»ی پاریس آموزش می‌دیدند. از جمله مدرسان خارجی این دانشکده موسیو ژیرار و آلن بایاش بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">امکاناتی که دولت در جهت اشاعة هنر مدرن برای هنرمندان ایرانی فراهم کرد، جنبش هنر مدرن را تا حد زیادی در اختیار سیاست‌های حکومت قرار داد. لکن هنرمندان و روشنفکرانی که خواستار تحول عمیق و اساسی در هنر معاصر ایران بودند، به اشکال مختلف در مقابل جریان هنر رسمی و دیکته شده از جانب دولت واکنش نشان دادند. از جمله شاخص‌ترین این تحرکات، فعالیت تالار ایران بود که پس از درگذشت منصور قندریز، برای بزرگداشت نام او به تالار قندریز تغییر نام یافت. در این تالار هنرمندانی چون محمدرضا جودت، رویین پاکباز، میرحسین موسوی و فرشید ملکی فعالیت داشتند و در کنار کارهای هنری به مباحث ‌نظری نیز می‌پرداختند. این افراد غالباً بعدها به طور جداگانه فعالیت‌های فکری و نظری خود را ادامه دادند.</p>
<p style="text-align: justify;">در این دوران، نقاشان نوگرا، هر یک شیوه‌های شخصی خود را جستجو می‌کردند. منصور قندریز پس از یک دوره تجربه در زمینة نگارگری، به نقاشی نیمه‌انتزاعی روی آورد و در این سیر سعی کرد تا راهی به اعماق خاطره‌های قومی محیط خود پیدا کند. سهراب سپهری، با داشتن زمینه‌ای از «زیبایی‌شناسی ذن» به نوعی ایجاز در بازنمایی طبیعت دست یافت و در حین ارائة کارهای تجسمی‌اش، به مکاشفه‌ای شاعرانه با جهان و اشیا پرداخت. این تجربیات سپهری در تابلوهای کاملاً تجریدی‌اش بازتاب یافت. ابوالقاسم سعیدی نیز در این دوره با تأکید بر عناصر سنتی سعی در به تصویر کشیدن روح یک فرهنگ کهن داشت. این تلاش او در قالب نمایش درختان پرشاخ و برگ همراه با عناصر تزئینی متجلی گشت.</p>
<p style="text-align: justify;">در قطب مخالف آثار سپهری و سعیدی، فعالیت‌های هنری بهمن محصص جای می‌گیرد. محصص با رویکرد به نوعی اکسپرسیونیسم خشن، سعی می‌کند وضعیت انسان معاصر را به تصویر بکشد. او با زبانی تلخ و گزنده، تجسم زمختی از انسان‌های وامانده و مسخ‌شده ارائه می‌دهد.آثار او فاقد لطافت‌ها و ظرافت‌های هنر تزئینی بود.</p>
<p style="text-align: justify;">فعالیت هنر رسمی نوگرای ایران در این دوره را می‌توان به دو شاخة عمده دسته‌بندی کرد که عبارتند از شاخة تجریدگرایی و شاخة سنت‌گرایی نو. در ادامة هنر پیشگامان مدرن، نقاشانی فعالیت می‌کردند ـ از جمله بهجت صدر، صادق بریرانی، غلامحسین نامی، مهدی حسینی، سیراک ملکونیان و سونیا بالاسانیان ـ که به جنبه‌های هنر مدرن غربی گرایش بیشتری داشتند و دنباله‌روی هنرمندانی چون مارکو گرگوریان، حسین کاظمی و محسن وزیری‌مقدم بودند. در شاخة هنرمندانی که گرایش به تلفیق عناصر سنتی با شیوه‌های هنر مدرن داشتند می‌توان به مسعود عربشاهی، جعفر روحبخش، پرویز تناولی، ناصر اویسی و ژازه طباطبایی اشاره کرد که برخی از این افراد بعدها در زمرة نقاشان مکتب سقاخانه قرار گرفتند.</p>
<p style="text-align: justify;">خاستگاه نقاشان فعال این مکتب دانشکدة هنرهای تزئینی بود. فعالیت این عده نقاشان مورد توجه دولت قرار گرفت. آنان سعی داشتند به نوعی میراث گذشتگان را در قالب‌های امروزی بازسازی کنند. این شیوه، به دلیل کسب امتیاز در مجامع هنری بین‌المللی به‌ لحاظ داشتن هویتی ایرانی، مورد توجه کارگزاران فرهنگی وقت از جمله فیروز شیروانلو قرار گرفت. در دوسالانة چهارم که در سال ۱۳۴۳ برگزار شد این دسته نقاشان جوایزی را کسب کردند. هرچند در طی سال‌های قبل، برخی هنرمندان نوگرا به موضوعات و مصالح هنر سنتی روی آورده بودند، اما این جریان در دوسالانة چهارم، با حمایت کارگزاران، جنبه‌ای رسمی و دولتی به خود گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">از جمله نقاشانی که موضوعات سنتی را به شیوه‌های مدرن بیان می‌کرد، ژازه طباطبایی بود. او در مجسمه‌هایش در عین رویکرد به هنر عامیانه و پیکره‌های هنر قاجاری، به شیوه‌های هنر مدرن اروپایی، همچون شیوة جفت‌وجورکاری که سردمدار آن در هنر غرب پیکاسو بود توجه داشت. ژازه طباطبایی با افتتاح گالری هنر جدید، در ترویج نوگرایی در هنر ایران تأثیر به‌سزایی گذاشت. در مجسمه‌های پرویز تناولی نیز می‌توان رجوع به نمادها و افسانه‌های قدیم، همچون شیرین و فرهاد را مشاهده کرد. و همچنین می‌توان در این ارتباط به آثار منصوره حسینی اشاره کرد که در نقاشی‌های خود با گرایش به خوشنویسی، ترکیب‌بندی‌هایی با رویکرد به هنر سنتی ارائه می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">نقاشان مکتب سقاخانه در سال‌های بعد، از فعالیت‌های قبلی خود فاصله گرفتند و به شیوه‌های دیگری روی آوردند. حسین زنده‌رودی، پس از عزیمت به پاریس، نقش‌مایه‌های عامیانه و طلسم‌گونه را کنار می‌گذارد و به دنبال ارائه کیفیت‌های بصری به شیوه‌های کاملاً متفاوتی آثارش را خلق می‌کند. این امر نشان‌دهندة آن است که رویکرد برخی از هنرمندانی که ابتدا به مقوله‌هایی مانند سنت و هویت توجه داشتند، با جنبه‌های نظری و اعتقادی همراه نبود.</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://www.iranseda.ir/FullItem/?g=730588">سایت ایران صدا</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/critics/1179/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خروس جنگی</title>
		<link>http://www.ziapour.com/critics/%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d8%ac%d9%86%da%af%db%8c/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/critics/%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d8%ac%d9%86%da%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Sep 2010 18:53:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1176</guid>
		<description><![CDATA[مقاله‌ی افسانه منفرد، با عنوان «خروس جنگی»، دانشنامه آنلاین پارس داک، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۷ نام انجمنى هنرى و مجله‌اى در اواخر دهۀ بیست و اوایل دهۀ سى شمسى در تهران. تغییر وضع سیاسى و دگرگونى جوّ فرهنگى توأم با آن &#8211; که ناشى از ورود نیروهاى متفقین (۱۳۲۰ش/۱۹۴۱) به ایران بود &#8211; هنرمندان را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>مقاله‌ی افسانه منفرد، با عنوان «خروس جنگی»، دانشنامه آنلاین پارس داک، ۱۵ دی ماه ۱۳۸۷</em></p>
<p><span id="more-1176"></span></p>
<p style="text-align: justify;">نام انجمنى هنرى و مجله‌اى در اواخر دهۀ بیست و اوایل دهۀ سى شمسى در تهران. تغییر وضع سیاسى و دگرگونى جوّ فرهنگى توأم با آن &#8211; که ناشى از ورود نیروهاى متفقین (۱۳۲۰ش/۱۹۴۱) به ایران بود &#8211; هنرمندان را به آزمودن شیوه‌هاى گوناگون، از خیال‌پردازی‌هاى سوررئالیستى تا شکل‌بندی‌هاى انتزاعى، سوق داد. گزینش این عنوان از سوى اعضاى انجمن نیز نشان‌دهندۀ ستیهندگى این گروه در برابر سبک و سیاق قدیم رایج در هنر و ادب بود.</p>
<p style="text-align: justify;">این انجمن نخستین بار با گردهمایى گروهى از نقاشان و موسیقی‌دانان و شاعران و ادیبان در کارگاه نقاشى جلیل ضیاءپور، پس از بازگشت وى از نخستین سفرش به فرانسه، در ۱۳۲۷ش شکل گرفت. افزون بر ضیاءپور، دیگر بنیان‌گذاران این انجمن عبارت بودند از: منوچهر شیبانى شاعر و نقاش؛ غلامحسین غریب داستان‌نویس و موسیقی‌دان؛ و حسن شیروانى، نمایشنامه‌نویس. به‌تدریج این انجمن، با برگزارى جلسات بحث و گفتگو دربارۀ هنر نو، مرکز تجمع هنرمندان نوگرا شد. انجمن نمایشگاه هایى نیز از آثار اعضا یا هنرمندان جوان برپا می‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">سرانجام انجمن مجله‌اى به نام خروس جنگى منتشر کرد که شمارۀ نخست آن با شعر «از شهر صبح» نیما یوشیج آغاز می‌شد. از همان ابتدا در تهیۀ مطالب نوعى تقسیم کار، بر اساس ذوق و حوزۀ فعالیت، میان اعضاى انجمن به چشم می‌خورد که تا آخرین شماره کم و بیش ادامه یافت؛ بدین‌ترتیب که ضیاءپور مقالات دربارۀ نقاشى (براى نمونه رجوع کنید به خروس جنگى، ش ۱، ص ۱۲ـ۱۵، ش ۲، ص ۱۳ـ۱۸، ش ۳، ص ۳ـ۱۸، ش ۴، ص ۳۱ـ۴۱)، غریب مطالب مربوط به ادبیات داستانى (براى نمونه رجوع کنید به خروس جنگى، ش ۱، ص ۱۶ـ۳۰، ش ۲، ص ۳ـ۱۰، ش ۳، ص ۳۶ـ۶۳، ش ۴، ص ۲۱ـ۳۹) و شیروانى نمایشنامه و نقد تئاتر (براى نمونه رجوع کنید به خروس جنگى، ش ۱، ص ۳۱ـ۴۵، ش ۲، ص۳۰ـ۳۵، ش ۳، ص ۲۳ـ۳۴، ش ۴، ص ۶ـ۱۷) را تهیه می‌کردند. در هر شماره نیز اشعارى از نیما (رجوع کنید به خروس جنگى، ش ۳، ص ۱ـ۲، ش ۲، ص ۱، ش ۴، ص۳۰) و شیبانى (براى نمونه رجوع کنید به همان، ش ۴، ص ۱ـ۵، ش ۲، ص۲۰ـ۲۴، ش ۳، ص ۳۵) به‌چاپ می‌رسید. ضمن آنکه مقاله‌اى از مرتضى حنانه در حوزۀ موسیقى (رجوع کنید به همان، ش ۱، ص ۳ـ۷)، گویاى همکارى هنرمندانى جز اعضاى انجمن با نشریۀ مذکور بود. دورۀ اول مجلۀ خروس جنگى، به سردبیرى جلیل ضیاءپور، دو هفته یک بار منتشر می‌شد و در مجموع، از ۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ش پنج شماره از آن انتشار یافت. روى جلد همۀ شماره‌ها، تصویر خروسى در حال خواندن بود که ضیاءپور آن را کشیده بود. مجله در این دوره، با وجود نوآورى، لحنى نسبتاً محافظه‌کارانه داشت و هدف آن «بالابردن سطح معرفت عمومى» بود. آیدین آغداشلو از هنرمندان دیگرى، همچون حسین کاظمى، جواد حمیدى، محمود جوادی‌پور و احمد اسفندیارى، در کنار اعضاى انجمن، نام برده و آنان را نه تنها اشاعه‌دهندۀ نقاشى مدرن، بلکه آغازکنندگان چالش مدرنیسم و رواج‌دهندگان مفهوم جدید نقاشى و «شیپورچى آغاز نبرد» نو و کهنه دانسته است که با تلاش و مبارزه و رنج بسیار، دست‌کم اصطلاح «مدرنیسم» را جا انداختند. در این سالها نوگرایان تندروترى به انجمن پیوستند که شاخص‌ترین آنان هوشنگ ایرانى، نیما یوشیج، سهراب سپهرى و بهمن محصص (نقاش و کاریکاتوریست) بودند. در این سالها انتشار دورۀ دوم مجلۀ خروس جنگى، با بیانیۀ هنرى و ادبى «سلاخ بلبل» در سیزده بند، که عمدتاً نوشتۀ هوشنگ ایرانى و بیان‌کنندۀ آراى او بود، آغاز شد. در این بیانیه آمده است : «هنر خروس جنگى، هنر زنده ماست. این خروس تمام صداهایى را که بر فراز هنر قدیم نوحه‌سرایى می‌کنند خاموش خواهد کرد» و در آن تأکید شده است که هنر نو «با صمیمیت با درون» و به عنوان «گذرگاه آفرینش» و «گسیختن قراردادها» و «تکیه تفکر هنرمند بر دانش نوین»، «نبرد بی‌رحمانه بر ضد تمام سنن و قوانین هنرى گذشته» و «نابودى کلیه مجامع طرفدار هنر قدیم» را شعار خود می‌داند. در این دوره، جلیل ضیاءپور از عضویت در هیئت تحریریه کناره گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">دورۀ دوم در چهار شماره، از اول اردیبهشت تا ۱۵ خرداد ۱۳۳۰، منتشر شد و با توقف انتشار آن، اخلاف انجمن در ۱۳۳۲ش، نشریۀ پنجه خروس را، به سردبیرى بهمن محصص، بنیان نهادند که آن نیز عمر کمى داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">نحوۀ نگرش و روحیۀ بانیان این انجمن تأثیرى جدّى در فضاى هنرى آن روزگار نهاد، چنان‌که عبارت «جیغ بنفش»، از یکى از سروده‌هاى هوشنگ ایرانى به نام «کبود»، تا مدتها کنایه‌اى براى اشاره به شعر نو و آثار شاعران نوگرا بود. در هنرهاى تجسمى نیز نظریات انجمن، در دهۀ چهل شمسى راه را براى آنچه آغداشلو هنر مدرن ایران نامیده است گشود.</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://www.parsdoc.ir/docs/1/56w90uqhggwzz4e/4">دانشنامه آنلاین پارس داک</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/critics/%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d8%ac%d9%86%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگو‌ی روزنامه وطن‌ امروز با صادق تبریزی (هنرمند نقاشیخط)</title>
		<link>http://www.ziapour.com/critics/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88%e2%80%8c%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d8%b7%d9%86%e2%80%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%aa%d8%a8/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/critics/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88%e2%80%8c%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d8%b7%d9%86%e2%80%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%aa%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Sep 2010 17:28:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1168</guid>
		<description><![CDATA[گفتگو‌ی آزاده صالحی با صادق تبریزی (هنرمند نقاشیخط)، با عنوان «هنرمندان امروز ترسی از تقلید ندارند»، روزنامه وطن‌ امروز، یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۸۷ گفتگوی روزنامه وطن‌ امروز با صادق تبریزی با عنوان «هنرمندان امروز ترسی از تقلید ندارند» به صورت کامل در روزنامة مذکور به چاپ رسیده است و در این قسمت صرفاً صحبت آقای تبریزی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>گفتگو‌ی آزاده صالحی با صادق تبریزی (هنرمند نقاشیخط)، با عنوان «هنرمندان امروز ترسی از تقلید ندارند»، روزنامه وطن‌ امروز، یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۸۷</em></p>
<p><span id="more-1168"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://ziapour.com/wp-content/uploads//Sadegh-Final.jpg" rel="lightbox[1168]"><img class="alignleft size-full wp-image-1174" style="margin-top: 5px; margin-bottom: 5px; margin-left: 7px; margin-right: 7px; border: 1px solid black;" title="Sadegh-Final" src="http://ziapour.com/wp-content/uploads//Sadegh-Final.jpg" alt="صادق تبریزی" width="101" height="132" /></a>گفتگوی روزنامه وطن‌ امروز با صادق تبریزی با عنوان «هنرمندان امروز ترسی از تقلید ندارند» به صورت کامل در روزنامة مذکور به چاپ رسیده است و در این قسمت صرفاً صحبت آقای تبریزی در خصوص ضیاءپور نوشته شده است. جهت مطالعة کامل گفتگو می‌توانید به منبع ذکر شده در پایان این متن مراجعه فرمایید.</p>
<p style="text-align: justify;">دهه ۳۰ شروع کار هنر نو در ایران بود و هنرمندانی چون جلیل ضیاء‌پور، محمود جوادی‌پور، احمد اسفندیاری، جواد حمیدی و&#8230; کارهایی در این دهه انجام دادند که نوآوری قلمداد می‌شد ولی انسجام مطلوبی نداشت. شاید به این خاطر که متأثر از هنر غرب بود و هویت ایرانی در آن کمتر به چشم می‌خورد. هر چند این هنرمندان می‌کوشیدند تابلوهایی را تصویر کنند که در آن مرد چپق به دست، گنبد فیروزه‌ای و امامزاده و&#8230; را نشان دهند اما این آثار نتوانست آن طور که باید نوآورانه باشد و تا حدودی پیش پا افتاده بود. البته در این میان جلیل ضیاء‌پور سعی کرد سوژه‌های ایرانی را در حالات مختلف کاشی‌های منقوش القا کند که موفق هم شد اما نکته اینجاست که منتقدان آن زمان به غلط کار ضیاء‌پور را سبک کوبیسم تلقی کردند در حالی که این طور نبود و کوبیسم فلسفه دیگری داشت و اساساً به کار ضیاء‌پور ارتباطی پیدا نمی‌کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://www.vatanemrooz.ir/1387/10/22/VatanEmrooz/54/Page/11/">روزنامه وطن امروز</a></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/critics/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88%e2%80%8c%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%88%d8%b7%d9%86%e2%80%8c-%d8%a7%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d8%a7-%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82-%d8%aa%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به من نگو استاد</title>
		<link>http://www.ziapour.com/memorial/1164/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/memorial/1164/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 13 Sep 2010 10:09:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1164</guid>
		<description><![CDATA[نوشتة کورش رنجبر، به یاد جلیل ضیاءپور با عنوان «به من نگو استاد»، دوشنبه ۲ دی ماه ۱۳۸۷ سال هفتاد و هشت برای دیدار و عکاسی از جلیل ضیاءپور به منزلش در شهرک غرب رفتم. در را خودش به رویم باز کرد.گفتم سلام استاد.گفت به من نگو استاد. بدم می‌‌آید. این روزها هر کسی به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>نوشتة کورش رنجبر، به یاد جلیل ضیاءپور با عنوان «به من نگو استاد»، دوشنبه ۲ دی ماه ۱۳۸۷<span id="more-1164"></span></em></p>
<p style="text-align: justify;">سال هفتاد و هشت برای دیدار و عکاسی از جلیل ضیاءپور به منزلش در شهرک غرب رفتم. در را خودش به رویم باز کرد.گفتم سلام استاد.گفت به من نگو استاد. بدم می‌‌آید. این روزها هر کسی به خودش اجازه می‌دهد استاد خطابش کنند و کار ما بهتر از این نمی‌شود. داریم دور خودمان می‌چرخیم و به جایی هم نمی‌رسیم. خیلی با هم حرف زدیم. می‌گفت یک واژه نامه‌ی ‌ تطبیقی گیلکی دارد که هنوز چاپ نشده است و از روزهای مجله‌ی خروس جنگی گفت. از توقیفش که در انتشار دوباره‌اش نام پنجه‌ی خروس را برایش انتخاب کردند و وقتی پرسیدند چرا گفتم که خروس را خوردند پنجه‌ا‌ش ماند دوباره که توقیف شد نام کویر را برایش انتخاب کردیم. می‌گفت هنوز استادان دانشگاه به سراغش می‌آیند و برایشان حرف می‌زند. از زمانی گفت که فکر می‌کردند کوبیسم یعنی کمونیسم. می‌گفت که ما خیلی پیشتر از پیکاسو کوبیسم داشتیم. آن روز را از یاد نمی‌برم. یادش گرامی.</p>
<p style="text-align: justify;">منبع:<a href="http://ranjbar.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=58"> وبلاگ چشمها</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/memorial/1164/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از پریمیتیف تا سوررئالیسم، لغو تمامی نظریه‌های گذشته و معاصر</title>
		<link>http://www.ziapour.com/critics/%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d9%8a%d9%85%d9%8a%d8%aa%d9%8a%d9%81-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%b1%d8%a6%d8%a7%d9%84%d9%8a%d8%b3%d9%85%d8%8c-%d9%84%d8%ba%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%8a-%d9%86/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/critics/%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d9%8a%d9%85%d9%8a%d8%aa%d9%8a%d9%81-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%b1%d8%a6%d8%a7%d9%84%d9%8a%d8%b3%d9%85%d8%8c-%d9%84%d8%ba%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%8a-%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2010 19:36:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1161</guid>
		<description><![CDATA[مقاله احمد واعظی با عنوان «از پریمیتیف تا سوررئالیسم، لغو تمامی نظریه‌های گذشته و معاصر»، روزنامه تهران‌امروز، ﺳﻪشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸ ضیاءپور وقتی دوباره به تهران آمد از سرزمینی بازمی‌گشت که مهد هنر مدرن و آوانگارد آن روزگار بود. در پاریس هنوز غوغای کوبیسم و صدها ایسم دیگر شنیده می‌شد که ضیاءپور از بوزار به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>مقاله احمد واعظی با عنوان «از پریمیتیف تا سوررئالیسم، لغو تمامی نظریه‌های گذشته و معاصر»، روزنامه تهران‌امروز، ﺳﻪشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸</em></p>
<p><span id="more-1161"></span></p>
<p style="text-align: justify;">ضیاءپور وقتی دوباره به تهران آمد از سرزمینی بازمی‌گشت که مهد هنر مدرن و آوانگارد آن روزگار بود. در پاریس هنوز غوغای کوبیسم و صدها ایسم دیگر شنیده می‌شد که ضیاءپور از بوزار به تهران آمد و با فضایی در عالم هنر مواجه شد که شکل رسمی آن در دست شاگردان کمال‌الملک بود. در دیگر هنرها هم هنوز آن جنبش‌هایی به‌وجود نیامده بودند که ما امروزه آنها را به‌عنوان چرخش‌های تاریخی هنر معاصر ایران می‌شناسیم. نقاش جوان با رویاهایی که از پاریس با خود به تهران آورده بود و آنچه در کشور زادگاهش می‌دید در همان ابتدا دست به کار مقابله با شیوه‌های کهن هنری شد. یکی از محصول‌های این تفکر، جزوه‌ای بود که تئوری جدید ضیاءپور در نقاشی «لغو نظریه‌های مکاتب گذشته و معاصر از پریمیتیف تا سوررئالیسم» نام دارد. وقتی نوشته‌های ضیاءپور در آن زمان و تحت ‌عنوان لغو نظریه‌های مکاتب گذشته را می‌خوانیم به خوبی می‌شود شور و شوق و همچنین کله‌شقی جوانی را دید که تصمیم دارد ناگهان همه‌چیز را زیر و رو کند و از نو بسازد. او در ابتدای نظریه خود به بررسی تاریخ و پیشینه هنر نقاشی می‌پردازد. ضیاءپور در آن زمان عقیده داشت نقاشی به هدف اصلی خود دست نیافته است و در این‌باره می‌نویسد: «چگونگی عدم پیشرفت نقاشی را با مراجعه به طریقه گذشت دوران مکاتب می‌توان تشخیص داد. برای توضیح و نمایش انگل‌ها و نمودن راه و هدف نهایی نقاشی «که چگونه باید در حدود خود پیشرفت کند» به تشریحاتی لازم می‌پردازم و روش کلی آن را در دنیای قبلی «چنانکه بوده است» و سپس برای دنیای کنونی «چنانکه باید باشد» بیان می‌کنم.» این در واقع آغازگر تئوری جدیدی است که ضیاءپور به بیان آن می‌پردازد. او در ادامه وظایف نقاشی از دوران ابتدایی زندگی بشر را بررسی می‌کند و تا آخرین مکتب‌های آن زمان به تمام شیوه‌های نقاشی ایراد می‌گیرد و آنها را در دست یافتن به اهداف والای این هنر ناتوان می‌خواند و در بخشی از تئوری تازه خود تاکید می‌کند: «تاکنون آنچه از نقاشی طلبیده‌اند، داستان‌ها و همه‌ چیز دیگر بوده است جز نقاشی؛ یعنی به وسیله نقاشی به طفیلی‌های منضم به آن توجه داشته‌اند نه به خود آن. تا هنوز هم عوامل نقاشی را که زیبایی مخصوص و مستتر به خود دارند نمی‌شناسند و به آنها توجه مستقیم ندارند. پس طبیعتاً زیبایی‌های این عوامل در بوته بی‌اعتنایی می‌افتد. تکاپوی همه مکاتب یکی بعد از دیگری «که به سرعت خود را به جلو می‌راندند» فقط برای این بوده است که یقه خود را از چنگ طفیلی‌هایی که شخیصت‌شان را در میان شخصیت‌های خود گم کرده بودند رها کنند، ولی موفق نشده‌اند.» ضیاءپور که در فرانسه با مکتب‌های مختلف هنری آن زمان آشنا شده بود بخش مفصلی از نظریه خود را به بحث رنگ‌ها اختصاص می‌دهد و با توجه به شیوه کار امپرسیونیست‌ها، نحوه رنگ‌گذاری در تابلوهای نقاشی را تحلیل می‌کند. با این حال شیوه امپرسیونیست‌ها را هم بدون اشکال نمی‌داند. او در انتها بعد از آنکه تحلیل از وظایف نقاشی و تاریخ آن را به پایان می‌رساند به ارائه راهکارهای خود برای تغییر این روند می‌پردازد و نظریات خود را در ۹بند می‌نویسد که برخی از آنها عبارتند از:</p>
<p style="text-align: justify;">- رنگ و طرح و یک نوع فرم و کمپوزیسیون غیرعادی دور است که نقاشی باید روی آنها فعالیت کند.</p>
<p style="text-align: justify;">- هر قدر مضمون در نقاشی از حیث سازمان غیر عادی‌تر باشد، آنقدر نقاشی کامل‌تر و از نظر تخصصی با ارزش‌تر است.</p>
<p style="text-align: justify;">- نقاشی اگر شامل صور طبیعی یا غیرطبیعی نزدیک باشد، هنرمند باید عمداً آنها را ویران کند، به ‌طوری که غیر قابل تشابه به طبیعت عادی باشد تا عوامل هنری کاملا و بدون انگل جلوه‌گر شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">در همین چند بند می‌توان میل ضیاءپور به درهم کوبیدن تمام ساختارهای قدیمی را دید. او در نشریه خروس ‌جنگی نیز همین موضوع را تکرار می‌کند و بر آن صحه می‌گذارد. آنچه ضیاءپور در ذهن داشت شاید امروز برای ما تندروی‌های جوانانه به ‌نظر برسد اما اگر آنها را در بستر زمان خود بررسی کنیم می‌بینیم که چندان هم بیجا نبود. هرچند ضیاءپور هم با تغییر رویه‌ای که در کار و شیوه تفکر خود در سال‌های بعدی داشت، نشان داد که خودش هم از تندروی‌های آن زمان باخبر بود. با این همه نمی‌توان این نکته را نادیده گرفت که نسل جوانان نوگرای آن زمان در تمام عرصه‌ها با چنین خصوصیت‌های تند و آتشینی حضور داشتند. شاید اگر همین تندروی‌ها نبود، جریان هنر نوگرای ما هم نمی‌توانست به قله‌هایی دست پیدا کند که در دهه‌های بعدی به آنها رسید. شاید خود ضیاءپور هم این پیش‌بینی‌ها را می‌دید که در آخرین بند از نظریه خود نوشت: «باید دانست که هرگز هیچ روش تازه‌ای بدون نیازمندی محیط به ‌وجود نمی‌آید؛ و هرگز هیچ خواهشی جلوتر از خواهش زمان خود نمی‌تواند باشد؛ زیرا هر خواهشی عاملی دارد و مطمئناً عامل اصلی هر خواهش انگیخته شده‌ای در میان اجتماع هر خواستاری وجود دارد. بنابراین، نظریه من بیرون از تقاضای زمان حاضر من نیست و نمی‌تواند باشد.»</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://tehrooz.com/1388/8/26/TehranEmrooz/202/Page/12/Index.htm">روزنامه تهران امروز</a></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/critics/%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%d9%8a%d9%85%d9%8a%d8%aa%d9%8a%d9%81-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%b1%d8%a6%d8%a7%d9%84%d9%8a%d8%b3%d9%85%d8%8c-%d9%84%d8%ba%d9%88-%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85%d9%8a-%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرگذشت ضیاءپور و انجمن خروس جنگی &#8211; فکر می‌کردند کوبیسم یعنی کمونیسم!</title>
		<link>http://www.ziapour.com/critics/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%b6%d9%8a%d8%a7%d8%a1%d9%be%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d8%ac%d9%86%da%af%d9%8a-%d9%81%d9%83%d8%b1-%d9%85/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/critics/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%b6%d9%8a%d8%a7%d8%a1%d9%be%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d8%ac%d9%86%da%af%d9%8a-%d9%81%d9%83%d8%b1-%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2010 19:25:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1157</guid>
		<description><![CDATA[مقاله رضا بایگان با عنوان «سرگذشت ضیاءپور و انجمن خروس جنگی &#8211; فکر می‌کردند کوبیسم یعنی کمونیسم!»، روزنامه تهران امروز، ﺳﻪشنبه ۲۶ آبان ماه ۱۳۸۸ ضیاءپور نقاشی خوانده بود اما درباره شیوه داستان‌نویسی غلامحسین غریب مقاله‌ می‌نوشت. ضیاءپور نقاشی می‌کرد اما وقتی صحبت از انتشار مجله‌ای پیش می‌آمد او پیشقدم بود و «خروس جنگی» مجله‌ای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>مقاله رضا بایگان با عنوان «سرگذشت ضیاءپور و انجمن خروس جنگی &#8211; فکر می‌کردند کوبیسم یعنی کمونیسم!»، روزنامه تهران امروز، ﺳﻪشنبه ۲۶ آبان ماه ۱۳۸۸</em></p>
<p><span id="more-1157"></span></p>
<p style="text-align: justify;">ضیاءپور نقاشی خوانده بود اما درباره شیوه داستان‌نویسی غلامحسین غریب مقاله‌ می‌نوشت. ضیاءپور نقاشی می‌کرد اما وقتی صحبت از انتشار مجله‌ای پیش می‌آمد او پیشقدم بود و «خروس جنگی» مجله‌ای شد که ضیاءپور و دوستانش در انجمنی به همین نام دست به انتشار آن زدند. «خروس جنگی» تنها مجله‌ای نبود که جوان نقاش به انتشار آن پرداخت بلکه بعد از توقیف «خروس جنگی» دو مجله «کویر» و «پنجه خروس» را هم منتشر کرد اما آنها هم سرنوشتی مشابه پیدا کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">انگار جوان‌های دهه ۲۰ توان و انرژی فوق بشری داشتند؛ نسلی که متفکرانش به یک حوزه از هنر و اندیشه محدود نمی‌شدند و به هر گوشه‌ای سرک می‌کشیدند، می‌آموختند، به مقابله با نادانی‌هایی می‌پرداختند و از هر ابزاری برای بیان افکار خود استفاده می‌کردند. ۶۰ سال پیش وقتی ضیاءپور از فرنگ بازگشت و در کنار دیگر دشمنان سرسخت سنت‌‌گرایی قرار گرفت، همان زمانی که او سخنرانی‌‌ها و بیانیه‌های خود درباره نقاشی مدرن و نوگرا را در گوش کهنه‌پرستان فریاد می‌زد، گروهی دیگر هم در ادبیات موسیقی همین راه را دنبال می‌کردند. بحث‌هایی که در آتلیه نقاشی ضیاءپور آغاز شده بود موجب شد غلامحسین غریب، حسن شیروانی و مرتضی حنانه هم در کنار هم قرار بگیرند و «انجمن خروس جنگی» را تشکیل بدهند و مجله خود را منتشر کنند. حالا چرا خروس جنگی؟ واقعاً اسم دیگری زیبنده این گروه نبود که سر کنار آمدن با هیچ دیدگاه مخالفی را نداشتند و با تمام توان به‌دنبال ایجاد تحول در ادبیات، تئاتر، نقاشی و موسیقی بودند. هرچند حنانه خیلی زود از این گروه شورشی جدا شد اما مقالاتی را درباره موسیقی عربی در مجله «خروس جنگی» چاپ کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">آن زمان هنوز چهار سال تا کودتای ۲۸ مرداد مانده بود؛ کودتایی که بسیاری از چیزها را در تاریخ معاصر ایران تغییر داد که مسیر هنر هم یکی از آنها بود. تا پیش از کودتا هنرمندان نوگرا چاره‌ای جز این نداشتند که با چنگ و دندان به دفاع از مواضع خود در برابر سنت‌گراها بپردازند چون هنر رسمی آن دوران (در تمام زمینه‌ها) همان شیوه‌های سنتی بود که در همه حوزه‌ها چیرگی داشت. شاید به همین خاطر نسل نوگرایان آن سال‌ها به «خروس جنگی»هایی نافرمان تبدیل شدند.</p>
<p style="text-align: justify;">جلیل ضیاءپور با آموخته‌ها و رویاهایی که از کوبیسم در سر داشت نشان انجمن را طراحی کرد و انتخاب نام آن هم یکی از ایده‌های ناب غلامحسین غریب بود (مردی که تا آخرین لحظات عمرش همچنان یک خروس جنگی ماند). انجمن خروس جنگی آنچنان که بنیانگذارانش در آن زمان برای خود هدف‌گذاری کرده بودند برای «مقابله با کهنه‌پرستی و سنت‌گرایی هنر و نقاشی» شکل گرفت و شعری از فرخی سیستانی را به شعار خود تبدیل کرد:</p>
<p style="text-align: justify;">«فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر /</p>
<p style="text-align: justify;">سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر»</p>
<p style="text-align: justify;">در اولین شماره از مجله «خروس جنگی» شعرهایی از منوچهر شیبانی و نیما یوشیج، نمایشنامه‌ای از شیروانی، داستانی به‌نام «معصیت» از غلامحسین غریب و مقاله‌ای طولانی از ضیاءپور درباره نقاشی چاپ شد. ضیاءپور در این مقاله به تحلیل موشکافانه جنبش‌هایی مثل کوبیسم و فوویسم می‌پردازد و حتی پای بررسی‌های طبقاتی و جامعه‌شناسی را هم به میان می‌کشد. گویا او که مقابله سنت‌گرایان با این شیوه نقاشی را در ایران می‌بیند، تصمیم می‌گیرد به توصیف و تشریح آنها بپردازد تا به مخالفان خود بفهماند جریان‌های هنری روز دنیا چیزی جز زاییده نیازهای زمان خود نیستند البته در این راه باز هم همانطور که در تدوین نظریه خود تندروی‌هایی داشت که امروز برای ما بی‌معنی است به‌گونه‌ای جانبدارانه و آتشین می‌نوشت که خواندن آن جملات در حالی که ۶۰ سال از زمان نگارش آن می‌گذرد خالی از لطف نیست. البته تمام مقالات ضیاءپور در خروس جنگی به نقاشی و نقاشان غربی اختصاص نداشت. شاید از برخی حرف‌های او حالا که ۶۰ سال از آنها می‌گذرد بوی کهنگی به مشام برسد اما نوشته‌هایی هم دارد که هنوز هم تازه هستند و انگار حکایت امروز ما را در خود دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">حضور ضیاءپور در کنار انجمن و مجله خروس جنگی چندان طول نکشید چون بعد از پنج شماره این نشریه را توقیف کردند و ضیاءپور هم به دادگاه کشیده شد. جالب اینجاست که در دادگاه از او درباره ارتباط کوبیسم و کمونیسم پرسیدند و تازه در آنجا به این موضوع پی بردند که این دو مقوله ارتباطی با هم ندارند. مسئولان امر که به اشتباه خود پی برده بودند به ضیاءپور اجازه دادند همان مجله را با عنوانی دیگر منتشر کند. حاصل این مجوز مجله «کویر» بود.</p>
<p style="text-align: justify;">البته «خروس جنگی» دوره انتشار دومی هم دارد که به سال ۱۳۳۰ مربوط می‌شود. در آن سال ضیاءپور و شیبانی از ادامه کار با مجله کناره‌گیری کردند و «هوشنگ ایرانی» جایگزین آنها شد.</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://tehrooz.com/1388/8/26/TehranEmrooz/202/Page/13/Index.htm">روزنامه تهران امروز</a></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/critics/%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa-%d8%b6%d9%8a%d8%a7%d8%a1%d9%be%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%88%d8%b3-%d8%ac%d9%86%da%af%d9%8a-%d9%81%d9%83%d8%b1-%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گزارشی از بزرگداشت جلیل ضیاءپور در نگارخانه برگ – در ستایش نخستین نوگرا</title>
		<link>http://www.ziapour.com/memorial/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%84%d9%8a%d9%84-%d8%b6%d9%8a%d8%a7%d8%a1%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%86%da%af%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/memorial/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%84%d9%8a%d9%84-%d8%b6%d9%8a%d8%a7%d8%a1%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%86%da%af%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2010 18:51:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1149</guid>
		<description><![CDATA[مقاله لیلا درخشانی با عنوان «گزارشی از بزرگداشت جلیل ضیاءپور در نگارخانه برگ – در ستایش نخستین نوگرا»، روزنامه تهران امروز، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸ «قبل از هر چیز می‌خواهم درگذشت مهدی سحابی را تسلیت بگویم. درگذشت او با سالگرد جلیل ضیاءپور مصادف شده است؛ عجب تصادفی!» پرویز کلانتری در مراسم بزرگداشت جلیل ضیاءپور که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>مقاله لیلا درخشانی با عنوان «گزارشی از بزرگداشت جلیل ضیاءپور در نگارخانه برگ – در ستایش نخستین نوگرا»، روزنامه تهران امروز، سه‌شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۸</em></p>
<p><span id="more-1149"></span></p>
<p style="text-align: justify;">«قبل از هر چیز می‌خواهم درگذشت مهدی سحابی را تسلیت بگویم. درگذشت او با سالگرد جلیل ضیاءپور مصادف شده است؛ عجب تصادفی!» پرویز کلانتری در مراسم بزرگداشت جلیل ضیاءپور که از طرف نگارخانه برگ و با همکاری نشریه تندیس برگزار شد، صحبت‌های خود را با این عبارات شروع کرد. مراسم در بعدازظهر پاییزی نسبتاً سردی در فضای باز نگارخانه برگزار شد اما شنیدن صحبت‌های گرم کلانتری حاضران را تا پایان مراسم نگاه داشت.</p>
<div id="attachment_1155" class="wp-caption alignleft" style="width: 190px"><a href="http://ziapour.com/wp-content/uploads//IMG_1258-Resize.jpg" rel="lightbox[1149]"><img class="size-full wp-image-1155" style="margin-top: 5px; margin-bottom: 5px; margin-left: 7px; margin-right: 7px; border: 1px solid black;" title="IMG_1258-Resize" src="http://ziapour.com/wp-content/uploads//IMG_1258-Resize.jpg" alt="" width="180" height="120" /></a><p class="wp-caption-text">پرویز کلانتری، نقاش و نویسنده</p></div>
<p style="text-align: justify;">جنگ جهانی دوم تمام شده بود، جلیل ضیاءپور تازه از پاریس بازگشته و پرویز کلانتری دانش‌آموز یک دبیرستان بود. در آن سال‌ها حتما هیچ فرصتی مغتنم‌تر از این نبود که در دوره دبیرستان نقاشی زیرنظر معلمی همچون ضیاءپور تدریس شود و این فرصتی بود که کلانتری از آن بهره‌مند شد. ضیاءپور حرف‌های تازه‌ای می‌زد، انجمن خروس‌جنگی را به راه انداخته بود و کلانتری و هم‌دوره‌ای‌هایش به تبع او جوجه‌ خروس جنگی‌‌هایی شده بودند که خیال می‌کردند باید با هر چه رنگ ابتذال دارد، بجنگند: «جلیل ضیاءپور به حق پرچمدار نقاشی مدرن ایران به حساب می‌آید. نقاشی معاصر ایران به روایتی از دوران کمال‌الملک شروع می‌شود. کمال‌الملک وقتی از اروپا برگشت تحت‌تاثیر هنر رنسانس نقاشی اروپایی را به ایران آورد و این نقاشی در کشوری که هیچ آشنایی با این نوع نقاشی وجود نداشت، یک اتفاق بود. مکتب کمال‌الملک به روایتی شروع نوعی مدرنیسم در نقاشی به حساب می‌آید ولی مدرن به معنی هنر قرن بیستمی به بعد از جنگ جهانی دوم مربوط می‌شود که ضیاءپور از پاریس بازگشت.» ضیاءپور مجله خروس‌جنگی را با حضور غریب، شیروانی و هوشنگ ایرانی منتشر کرد. فضای آن موقع حرف‌های خروس‌جنگی را قبول نمی‌کرد. هوشنگ ایرانی با شعر دادائیستی معروفش- غار سیاه می‌دود، جیغ بنفش می‌کشد- فضای عجیب و غریبی را به‌وجود آورده بود. سنت‌گراها تحمل حرف‌های خروس‌جنگی و ضیاءپور را نداشتند و اغلب در نمایشگاه‌ها کار به کتک‌کاری می‌کشید.</p>
<p style="text-align: justify;">ایران در آن زمان در حال پوست‌اندازی بود؛ از یک نظام فئودالی به سرعت به یک نظام سرمایه‌داری ملی تبدیل می‌شد و با فروش نفت و رونق تجارت همه چیز رنگ تغییر می‌یافت: «یادم است که در دوران نوجوانی‌ام کارخانه‌های مختلف غربی مثل چرخ خیاطی سینگر، ماشین شورولت، ماشین کرایسلر و&#8230; دفترهای نمایندگی خودشان را در ایران دایر می‌کردند. به موازات آن ورود کالاهای فرهنگی غرب و تجدد هم نمایندگی‌هایی در ایران داشت. دفتر نمایندگی کوبیسم و پیکاسو بر عهده جلیل ضیاءپور بود. او با سنت‌ستیزی راه را برای نسل‌های بعدی باز کرد، اما خیلی عجیب است که او بعد از آن تغییر می‌کند.» ضیاءپور مثل تمام هنرمندان بزرگ تاریخ در برابر پرسش‌های جدی قرار گرفت: من کی هستم، کجا ایستادم و به هستی چگونه نگاه می‌کنم؟ برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها، سفرهای دور و دراز ضیاءپور شروع شد و در این بیابانگردی‌ها خیلی چیزها تغییر کرد. خیلی طول نکشید که دفتر نمایندگی پیکاسو و کوبیسم را رها کرد و محصول سفرهایش زندگی چادرنشین‌هایی شد که در نقاشی‌هایش آمده است. کلانتری می‌گوید: «یادم است که در آن زمان برای اولین بار در خیابان ارامنه یک موزه مردم‌شناسی درست شد که یک آقای روسی به اسم هانیبال آن را اداره می‌کرد. ما برای اولین‌بار بود که چنین جایی می‌دیدیم؛ وسایل حمام مردم از قبیل طاس، دولچه، سنگ‌پا، لنگ و&#8230; در آنجا چیده شده بود و راه‌ و رسم زندگی مردم را معرفی می‌کرد. به در و دیوار هم اسکیس‌های کوچک ضیاءپور از چادرنشین‌ها بود که آدم را گیج می‌کرد. حالا من نوعی دیگر از نقاشی را می‌دیدم که خیلی آزاد و اکسپرسیو زندگی چادرنشین‌ها را نشان می‌داد.» ضیاءپور که عمری را در نبرد با سنت گذرانده بود، در یکی از سفرهایش به کرمان-۱۳۳۵- به حمام ابراهیم خان می‌رود و با دقت فرسک دوره قاجاری را – جنگ رستم با دیو سفید &#8211; نقاشی می‌کند: «برای من همیشه این یک پرسش وجود دارد که آیا همین آجرکاری‌ها نبود که ساختار نقاشی‌های ضیاءپور را &#8211; مربع‌هایی که با اندکی نوانس رنگی تغییر می‌کنند &#8211; شکل می‌دهد؟» ضیاءپور تمام جغرافیای ایران را زیر پا می‌گذارد و بعد از آن با همکاری اداره فرهنگ و هنر نمایشگاه‌های استانی را به راه می‌اندازد که زن‌های گیلانی، خراسانی، کردها، بلوچ‌ها و&#8230; را نمایش می‌دهد و هیچ‌کدام از قلم نمی‌افتد. بعد از این دوره متوجه تاریخ و اساطیر می‌شود و در بنیاد شاهنامه مشغول کار می‌شود: «ولی متاسفانه بعد از انقلاب این کار دوام پیدا نمی‌کند وگرنه ما امروز صاحب مجموعه با ارزشی از برداشت یک نقاش از شاهنامه بودیم.»</p>
<div id="attachment_1153" class="wp-caption alignright" style="width: 190px"><a href="http://ziapour.com/wp-content/uploads//IMG_1300-Resize.jpg" rel="lightbox[1149]"><img class="size-full wp-image-1153" style="margin-top: 5px; margin-bottom: 5px; margin-left: 7px; margin-right: 7px; border: 1px solid black;" title="IMG_1300-Resize" src="http://ziapour.com/wp-content/uploads//IMG_1300-Resize.jpg" alt="توکا ملکی" width="180" height="120" /></a><p class="wp-caption-text">توکا ملکی</p></div>
<p style="text-align: justify;">هوا همچنان سرد است. صندلی‌های ردیف اول را هنرمندانی همچون محمود جوادی‌پور، عباس مشهدی‌زاده، ناهید سالیانی، ایرج اسکندری و&#8230; و خانواده جلیل ضیاءپور پر کرده‌اند. سخنران بعدی مراسم توکا ملکی &#8211; پژوهشگر هنر تجسمی- است که مقاله‌اش را با محوریت انجمن خروس‌جنگی برای حاضران می‌خواند: «علامه دهخدا خروس‌جنگی را از نظر دستوری اسم مرکب و معنای آن را خروسی که برای جنگ آماده شده می‌داند و یادداشتی به خط دهخدا وجود دارد که خروس‌جنگی را مجازا کسی می‌داند که بی‌علت با همه کس جنگ کردن خواهد و پرخاشجوست.» طبق اظهارات ملکی، بعدها پس از بازگشت ضیاءپور از فرانسه و آغاز مبارزه او با کهنه‌پرستان در هنر و بالاخص در نقاشی، خروس‌جنگی معادل خود ضیاءپور است. با اعتقاد ملکی به‌رغم بارمعنای ظاهری خروس‌جنگی، «دعوا و جدالی نیست و اگر هست از سوی مخالفان نوگرایان است و به صرف اینکه در هر زمانه‌ای کسانی که با فرهنگ و هنر سنتی و به قول خود ضیاءپور با واپس‌گرایی سر دعوا دارند و خود سبب‌ساز جریانی تازه و نوگرا می‌شوند، تعداد خروس‌جنگی‌ها زیاد می‌شود.» ملکی، خروس‌جنگی‌هایی را در عرصه‌های مختلف ادبی و هنری مثال می‌آورد؛ کسانی مثل محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، غلامحسین غریب گرگانی، نیما یوشیج، هوشنگ ایرانی و نهایتا خود ضیاءپور در عرصه نقاشی و بعد از او باز هم نمونه‌هایی همچون ابراهیم گلستان، فرخ غفاری، عباس نعلبندیان و علیرضا مشایخی ردیف می‌شوند و بعد نتیجه‌گیری می‌شود: «این پرنده نرینه به‌طور مداوم بچگانی به‌وجود می‌آورد. در همین زمانه ما در تمامی زمینه‌ها چقدر خروس‌جنگی داریم که همه بی‌علت و با علت، به حق و ناحق با دیگران سر جنگ دارند.»</p>
<p style="text-align: justify;">ملکی، در مورد چند و چون حرکت خروس‌جنگی از قول ضیاءپور اینطور می‌گوید: «ما هیچ عقب‌گرایی و کهنه‌پرستی را بی‌پاسخ نمی‌گذاشتیم و تا جایی که آگاهی‌های ما اجازه می‌داد عوامل بازدارندگی و سودجویی را به طور قاطع برکنار می‌زدیم و افشاگری می‌کردیم. خروس‌جنگی مبارزه با کهنه‌پرستی به‌دور از واقعیات جامعه است.»</p>
<p style="text-align: justify;">«آیا آغازگران شعر و نقاشی نو &#8211; نیما و ضیاءپور &#8211; که همه دعواهای نو و کهنه به حساب آنها نوشته شد، خروس‌جنگی‌های واقعی و اصیلی بوده‌اند؟» این پرسشی است که در این مقاله مطرح می‌شود و پاسخش نیز در همانجا داده می‌شود: «خیر. چه نیما و چه ضیاءپور محافظه‌کارتر از آن بودند که خروس‌جنگی‌های واقعی باشند که البته این محافظه‌کاری نه امری منفی که بسیار مثبت و منطقی است. اینان اذهان معتاد به اعتیادی هزار و ‌اند ساله را به هم ریختند، اما هم نیما و هم ضیاءپور ادامه راستین آثار کهن بودند.»</p>
<p style="text-align: justify;">در ادامه به توقیف مجله خروس‌جنگی اشاره می‌شود و داستان جالب سوء تفاهمی در فهم واژه کوبیسم: «از او پرسیده شد: چه کسی او را مأمور اشاعه کوبیسم کرده است؟ پس از توضیح ضیاءپور درباره کوبیسم از او به خاطر توقیف مجله خروس‌جنگی عذرخواهی می‌کنند و به ایشان گفته می‌شود ما فکر کردیم کوبیسم یعنی کمونیسم!»</p>
<div id="attachment_1135" class="wp-caption alignleft" style="width: 196px"><a href="http://ziapour.com/wp-content/uploads//44-Pedar_dar_khoroos_jangi.jpg" rel="lightbox[1149]"><img class="size-full wp-image-1135" style="margin-top: 5px; margin-bottom: 5px; margin-left: 7px; margin-right: 7px; border: 1px solid black;" title="44-Pedar_dar_khoroos_jangi" src="http://ziapour.com/wp-content/uploads//44-Pedar_dar_khoroos_jangi.jpg" alt="اعضاء انجمن خروس جنگی از چپ به راست: غلامحسین غریب، جلیل ضیاءپور و حسن شیروانی " width="186" height="141" /></a><p class="wp-caption-text">اعضاء انجمن خروس جنگی از چپ به راست: غلامحسین غریب، جلیل ضیاءپور و حسن شیروانی </p></div>
<p style="text-align: justify;">اعضای انجمن خروس‌جنگی در دوره متفاوت اندکی تغییر کردند: گروه نخست از ۱۳۲۸ شامل غلامحسین غریب در زمینه ادبیات، حسن شیروانی در زمینه تئاتر، مرتضی حنانه در زمینه موسیقی و جلیل ضیاءپور در زمینه نقاشی بودند. انجمن با هدف روشنگری اذهان نسبت به هنر نوگرا شروع به انتشار مجله کرد و در همان ابتدا حنانه به سبب اختلاف سلیقه کنار رفت و در سال ۱۳۳۰ هوشنگ ایرانی شاعر به انجمن راه یافت، در حالی که ضیاءپور از انجمن دوری گرفت. از قول جلیل ضیاءپور اینطور نقل می‌شود: «با ورود هوشنگ ایرانی به انجمن، تندروی‌های او باعث شد که خود را از جمع دوستان کنار بکشم.» پس از محاکمه ضیاءپور و روشن شدن عدم ارتباط ضیاءپور با کمونیسم مقرر شد مجله توقیف شده با نام جدید منتشر شود که از اواخر سال ۲۸ مجله دیگری با نام کویر توسط غریب، ضیاءپور و شیروانی با همان اهداف منتشر شد. ضیاءپور در این مجله کم‌تیراژ اولین تابلو به سبک خود با نام حمام عمومی را به چاپ رساند و همین‌طور مقاله‌ای با عنوان نقاشی که در واقع توضیح واضحات حمام عمومی‌اش بود. کویر را هم توقیف کردند، این‌بار پنجه خروس منتشر شد. بعد پنجه خروس هم توقیف شد و ضیاءپور بعد از این برای بیان نظرات خود از صفحه‌های فرهنگی هنری نشریات دیگر کمک گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">بنا به گفته‌های ضیاءپور سه گروه از مخالفان واقعی خروس‌جنگی بودند: «گروه نخست اعضای حزب توده بودند که به قول ضیاءپور می‌گفتند هنر باید برای همه قابل درک باشد که حتی پرتقال ‌فروش هم از آن رضایت داشته باشد. گروه دوم مینیاتوریست‌ها بودند که به‌طور کلی با هنر نوگرا مخالفت می‌کردند و سومین دسته پیروان مکتب کمال‌الملک که هنرشان هنر رسمی آن دوره محسوب می‌شد».</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://tehrooz.com/1388/8/26/TehranEmrooz/202/Page/13/Index.htm">روزنامه  تهران امروز</a></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/memorial/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%d8%ac%d9%84%d9%8a%d9%84-%d8%b6%d9%8a%d8%a7%d8%a1%d9%be%d9%88%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%86%da%af%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مروری بر زندگی جلیل ضیاءپور، نقاش و پ‍ژوهشگر فرهنگی، مردی از نسل خروس‌های جنگی</title>
		<link>http://www.ziapour.com/critics/1144/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/critics/1144/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Sep 2010 18:31:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1144</guid>
		<description><![CDATA[مقاله با عنوان «مروری بر زندگی جلیل ضیاءپور، نقاش و پ‍ژوهشگر فرهنگی، مردی از نسل خروس‌های جنگی»، روزنامه تهران امروز، ۲۶ آبان ماه ۱۳۸۸ جالب است که یکی از جنجال‌برانگیزترین نقاشان معاصر ایران، تابلوهای نقاشی چندانی از خود برجا نگذاشته است. از جلیل ضیاءپور بیش از ۳۰ تابلوی نقاشی باقی نمانده که بیشتر آنها در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>مقاله با عنوان «مروری بر زندگی جلیل ضیاءپور، نقاش و پ‍ژوهشگر فرهنگی، مردی از نسل خروس‌های جنگی»، روزنامه تهران امروز، ۲۶ آبان ماه ۱۳۸۸</em></p>
<p><span id="more-1144"></span></p>
<p style="text-align: justify;">جالب است که یکی از جنجال‌برانگیزترین نقاشان معاصر ایران، تابلوهای نقاشی چندانی از خود برجا نگذاشته است. از جلیل ضیاءپور بیش از ۳۰ تابلوی نقاشی باقی نمانده که بیشتر آنها در موزه هنرهای معاصر تهران نگهداری می‌شوند، چندتایی در اختیار خانواده‌اش قرار دارند و تعدادی دیگر از آنها هم از ایران خارج شده‌اند و حتی خانواده‌اش هم از سرنوشت آنها خبر ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">ضیاءپور روز پنجم اردیبهشت سال ۱۲۹۹ در بندرانزلی متولد شد. او هم‌ زاده منطقه‌ای از کشورمان است که چهره‌های تأثیرگذار و معروف زیادی را به دنیای هنر‌های تجسمی معرفی کرده است. محصص‌ها،‌ آغداشلو، حسین محجوبی، ‌صادق بریرانی و علیرضا اسپهبد همگی از فرزاندان آن منطقه هستند که به دلیل ارتباط با کشورهای همسایه و اطلاع از جریان‌های روز آن زمان، در مسیری قرار گرفتند که توانستند نوآوری‌ها و جریان‌سازی‌های بسیاری در این عرصه هنری انجام دهند.</p>
<p style="text-align: justify;">ضیاءپور مانند دیگر هم‌ نسلان خود که در آرزوی برداشتن گام‌هایی بلند بودند برای پیدا کردن راهی که رویاهایش را عملی کند در سال ۱۳۱۷ به تهران آمد. او ابتدا به هنرستان موسیقی رفت و پس از آنکه توانست امتحانات ورودی را پشت سربگذارد به آن مدرسه راه یافت. اما مسیر هنری او خیلی زود تغییر کرد چون شیفته رشته آهنگسازی بود و با تغییر مدیریت هنرستان و حذف این رشته، او هم از ادامه تحصیل در هنرستان موسیقی منصرف شد. با این حال باز هم رشته‌های هنری را پیگیری کرد و به مدرسه هنرهای مستظرفه رفت؛ مدرسه‌ای که کمال‌الملک بنیانگذار آن بود و شاگردانش که در آن سال‌ها اداره مدرسه را بر عهده داشتند به عنوان نماینده هنر رسمی کشور هم شناخته می‌شدند. ضیاءپور در آنجا به فراگیری هنرهای سنتی از قبیل مینیاتور، تذهیب، نقش قالی و نقاشی سنتی پرداخت اما سرنوشتی که در سال‌های بعدی برای او رقم خورد، این نقاش جوان را به یکی از دشمنان این هنرها تبدیل کرد و ضیاءپور به عنوان یکی از سردمداران هنر نوگرا در ایران شناخته شد.</p>
<p style="text-align: justify;">اولین برخوردهای او با جنبه‌های هنر مدرن در دانشکده هنرهای زیبا بود که در سال ۱۳۲۰ به آن وارد شد و به تحصیل نقاشی پرداخت. افتتاح دانشکده هنرهای زیبا که همزمان بود با حضور استادان خارجی و‌ موجب تربیت نسلی شد که با دانش‌آموختگان مدرسه صنایع مستظرفه تفاوت داشتند و در فکر نقش‌ها و طرح‌های دیگری بودند. ضیاءپور در سال ۱۳۲۴ فارغ‌التحصیل شد و خیلی زود توانست با استفاده از بورس دولتی به کشور فرانسه برود و به یکی دیگر از مراکز نوگرایی در هنر آن زمان راه پیدا کند. به همان شکل که دانشکده هنرهای زیبا یکی از مراکز هنری پیشرو در ایران بود،‌ بوزار پاریس هم چنین نقشی در عرصه جهانی داشت. او در آنجا تا مقطع دکترا به تحصیل پرداخت و پس از آن در سال ۱۳۲۸ به کشور بازگشت.</p>
<p style="text-align: justify;">ضیاءپور احتمالا در بازگشت به کشور با دوگانگی شدیدی مواجه شد چراکه نقاشان نوگرا را در اقلیتی بسیار کوچک دید که حتی فرصت نفس کشیدن هم نداشتند چه رسد به اینکه بخواهند آثار خود را به راحتی عرضه کنند و به بحث درباره آنها بپردازند. اما او تصمیم نداشت به چنین فضایی تن دهد و به همین دلیل از همان ابتدا با گروهی از همفکرانش گرد هم جمع شدند و به برگزاری جلسات سخنرانی، بحث و بررسی هنر مدرن در تمام عرصه‌های ادبیات، هنرهای نمایشی، شعر، نقاشی و موسیقی مشغول شدند. نقاشانی مانند حسین کاظمی و جواد حمیدی‌ با او همفکر بودند و گالری محمود جوادی‌پور هم به فضایی تبدیل شد تا در آن آثار خود را به نمایش بگذارند و با مخالفان خود جنگ و جدل کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">در همان سال ضیاءپور که سوداهای بسیاری در سر داشت «انجمن خروس جنگی» را پایه‌گذاری کرد؛ انجمنی که هم اکنون به عنوان اولین حرکت سازمان‌یافته و گروهی برای گام برداشتن به هنر نوگرا شناخته می‌شود. این انجمن فقط به نقاشی اختصاص نداشت و حتی خود ضیاءپور هم در آن فقط درباره نقاشی سخنرانی نمی‌کرد بلکه به موضوع‌هایی مثل ادبیات و داستان‌نویسی هم می‌پرداخت.</p>
<p style="text-align: justify;">در سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۳۰ شمسی و با تغییر فضای فرهنگی ایران از ضیاءپور هم برای برخی مشاغل دولتی در بخش‌های فرهنگی دعوت کردند و به این ترتیب او توانست برخی زیربناهای هنر نوگرا را در کشور پایه‌گذاری کند که یکی از مهم‌ترین آنها هنرستان هنرهای زیبا بود؛ هنرستانی که در سال‌هایی بعدی توانست چندین نسل از هنرمندان را تربیت کند و چهره‌های سرشناسی از بین دانش‌آموختگان آن بیرون آمدند.</p>
<p style="text-align: justify;">ضیاءپور که به فرهنگ عمومی ایران علاقه بسیاری داشت چندین سال را به سفر به نقاط دور افتاده کشور پرداخت که حاصل آن چندین جلد کتاب پژوهشی بود. بخش دیگری از تحقیق‌هایی که در این سفرها انجام داد نیز هم اکنون به صورت طرح‌های دقیقی برجا مانده است که از تزئینات لباس‌ها و پوشاک مردم قوم‌های مختلف کشور کشید و آنها را ثبت کرد. شاید همین علاقه او به پژوهش در فرهنگ ایران موجب شد بیش ازآنکه به خلق تابلوهای نقاشی بپردازد به سفر در گوشه و کنار کشور پرداخت و چندین کتاب درباره فرهنگ‌های ایرانی به نگارش درآورد. البته این فرهنگ بومی در نقاشی‌های او هم نمود دارد و می‌توان سیاه ‌چادرهای عشایر، زنان بلوچ و کرد و لر را در آثار این هنرمند دید که مخالفانش او را به غربزدگی متهم می‌کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">ضیاءپور در سال ۱۳۵۷ بازنشسته شد اما بازهم به کار خود در دانشگاه‌های هنری مختلف ادامه داد و علاوه بر تدریس هنر، پژوهش‌هایش را هم ادامه داد. حاصل سال‌ها تحقیق، مسافرت و پژوهش این هنرمند در فرهنگ ایران و جهان منجر به نگارش ۲۸ جلد کتاب، ۷۰ مقاله و ارائه ۸۵ مقاله شد که هنوز به عنوان مرجعی در موضوع‌های مختلف شناخته می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">ضیاءپور در سال ۱۳۷۸ در سن ۷۹ سالگی درگذشت و شاید مرگ او در شبی که ریشه‌ای عمیق در فرهنگ عامه ایرانیان دارد بی‌ارتباط با علایق و عشق او به این فرهنگ نباشد. شب یلدا، سالمرگ درگذشت این هنرمند صاحبنام است. ضیاءپور در سال ۱۳۵۶ در مصاحبه‌ای گفت:«با کمال تأسف دلم مى‏خواست هر کارى از دستم بر مى‏آمد مى‏کردم. ولى تا کى فریاد بزنم؟ ۱۹ سال، دیگر بس است. خودم هدفى دارم و باید به کارم هم برسم و نمى‏شود که همیشه نعره زد. شنیدم بعضى از هنرمندان که نمى‏توانند خودشان و آثارشان را توجیه بکنند، مى‏گویند همین است که هست و این ادعاى هنرمندان خارجى است و نشان مى‏دهد که نسبت به آموزش و پرورش مردم خودشان بى‏توجه‏اند.»</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://tehrooz.com/1388/8/26/TehranEmrooz/202/Page/13/Index.htm">روزنامه تهران امروز</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/critics/1144/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مادرم زینب خاتون</title>
		<link>http://www.ziapour.com/critics/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85-%d8%b2%d9%8a%d9%86%d8%a8-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%86/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/critics/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85-%d8%b2%d9%8a%d9%86%d8%a8-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Sep 2010 12:19:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مهشا ضیاءپور</dc:creator>
				<category><![CDATA[نگاه دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=1098</guid>
		<description><![CDATA[مقاله ای با عنوان «مادرم زینب خاتون»، وبلاگ پچپچه، شنبه ۱۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶ روانشاد جلیل ضیاءپور از پیشگامان جنبش هنری نوگرای ایران و از جمله هنرمندانی بود که در جهت معرفی هنر مدرن و سبک کوبیسم تلاش بسیار کرد. وی در سال ۱۲۹۹ در بندر انزلی چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۲۴ از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><em>مقاله ای با عنوان «مادرم زینب خاتون»، وبلاگ پچپچه، شنبه ۱۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۶<span id="more-1098"></span></em></p>
<p style="text-align: justify;">روانشاد جلیل ضیاءپور از پیشگامان جنبش هنری نوگرای ایران و از جمله هنرمندانی بود که در جهت معرفی هنر مدرن و سبک کوبیسم تلاش بسیار کرد. وی در سال ۱۲۹۹ در بندر انزلی چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۲۴ از دانشکده‌ی هنرهای زیبای تهران با دریافت رتبه‌ی اول فارغ‌التحصیل شد. بعد از آن به فرانسه رفت و در رشته‌ی هنرهای تجسمی در مدرسه‌ی هنرهای زیبای پاریس«بوزار» آموزش دید و در سال ۱۳۲۸، پس از دریافت مدرک دکترا در رشته‌ی هنرهای تجسمی، به ایران بازگشت و بلافاصله انجمن هنری «خروس جنگی» را بنیان گذاشت و خود چون یک خروس جنگی به جنگ سنت‌گرایان رفت، تا ثابت کند کوبیسم دروازه‌ی هنر مدرن و زبان هنری زمانه است. او افزون بر اینکه در این اندیشه پای افشرد، خود نیز سعی نمود این فرم هنری را با طنین ایرانی در آمیزد، از اینرو به سراغ داستان‌های فولکلوریک و مردان و زنان بومی رفت و نقش آنان را از قبیل زنان کُرد و لر و ترکمن و شمالی و بندری و زنان چادرنشین، بر شبکه‌های کاشی‌گونه‌ی نقاشی‌هایش ثبت کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">چنانکه یکی از آثار زیبای او از شعر فولکلوریک جمجمک برگ خزون سر چشمه گرفته است:</p>
<div id="attachment_1109" class="wp-caption alignleft" style="width: 140px"><a href="http://ziapour.com/wp-content/uploads//Zeynab-Khatoun-Resize1.jpg" rel="lightbox[1098]"><img class="size-full wp-image-1109  " style="margin-top: 5px; margin-bottom: 5px; margin-left: 7px; margin-right: 7px; border: 1px solid black;" title="Zeynab-Khatoun-Resize" src="http://ziapour.com/wp-content/uploads//Zeynab-Khatoun-Resize1.jpg" alt="زینب خاتون" width="130" height="157" /></a><p class="wp-caption-text">زینب خاتون</p></div>
<p style="text-align: justify;">جم جمک برگ خزون/ مادرم زینب خاتون/گیس داره قد کمون/ از کمون بلندترک/ از شبق مشکی ترک/ حمام سی روزه می خواد/ شونه‌ی فیروزه می‌خواد &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">در این اثراستاد ضیاءپور «زینب خاتون» رابه صورت اغراق‌آمیزی تصویر کرده و او را به تقسیمات هندسی کاشی‌کاریهای رنگی تابلو سپرده است.</p>
<p style="text-align: justify;">در این تابلو زینب خاتون روی دو پا نشسته و با استناد به یکی از بندهای شعر«شونه‌ی فیروزه می خواد» شانه‌ی فیروزه‌ای رنگی را به دست‌های حنا گرفته‌ی خود دارد و گیس از کمون بلند ترک و از شبق مشکی ترک خود را شانه می زند.</p>
<p style="text-align: justify;">رنگ زرد جاندار کاشی‌ها با رنگ قهوه‌ای سوخته بدن برهنه‌ی زینب خاتون و نیز رنگ نارنجی حنای کف پا و کف دست او، فضای زنده‌ای را به بیننده هدیه می‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">و بطور کلی تلفیق واژه‌ها با رنگ‌بندی پرده و تنظیم موزاییکی تابلو آنچنان هماهنگی گرمی ایجاد می‌کند که هرگونه ایستایی و سکون از ذهن می‌گریزد.</p>
<p style="text-align: justify;">استاد جلیل ضیاء‌پور در سی‌ام آذر ماه ۱۳۷۸ پس از گذراندن یک زندگانی هنرمندانه به جهان دیگر شتافت.</p>
<p style="text-align: justify;">روانش شاد و یادش جاودانه باد!</p>
<p style="text-align: justify;">منبع: <a href="http://pechpecheh.persianblog.ir/1386/2/">وبلاگ پچپچه</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/critics/%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85-%d8%b2%d9%8a%d9%86%d8%a8-%d8%ae%d8%a7%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

