<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>سایت رسمی جلیل ضیاءپور &#187; شهین صابر طهرانی</title>
	<atom:link href="http://www.ziapour.com/author/shahin/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.ziapour.com</link>
	<description>سایت رسمی جلیل ضیاءپور</description>
	<lastBuildDate>Sun, 05 Jun 2011 12:07:59 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=</generator>
		<item>
		<title>نهمین سال نیز گذشت&#8230;</title>
		<link>http://www.ziapour.com/blog/%d9%86%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%86%db%8c%d8%b2-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/</link>
		<comments>http://www.ziapour.com/blog/%d9%86%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%86%db%8c%d8%b2-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Dec 2008 19:59:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>شهین صابر طهرانی</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ziapour.com/?p=149</guid>
		<description><![CDATA[به نام خالق توانا و به وجود آورنده ی تمام زیبایی ها همسرم ضیاءپور، عصاره ی هستی تاریخ، که زیستن را روزگار به او آموخته بود، در سالی از فصل بهار و در روزی از ماه اردیبهشت در زادگاهی که ساحل و دریا را با هم دارد، به دنیا آمده بود. او از موج دریا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-162" style="margin-left: 10px; margin-right: 10px;" title="جلیل ضیاءپور" src="http://www.ziapour.com/wp-content/uploads/2008/12/34_thumb.jpg" alt="جلیل ضیاءپور" width="100" height="142" />به نام خالق توانا و به وجود آورنده ی تمام زیبایی ها</p>
<p style="text-align: justify;">همسرم ضیاءپور، عصاره ی هستی تاریخ، که زیستن را روزگار به او آموخته بود، در سالی از فصل بهار و در روزی از ماه اردیبهشت در زادگاهی که ساحل و دریا را با هم دارد، به دنیا آمده بود.<span id="more-149"></span></p>
<p style="text-align: justify;">او از موج دریا و جزر و مدش رمز نیستی و هستی را دریافت و در جستجوی جاودانگی قدم برداشت. زندگانی او به چند دوره تقسیم شده بود: دورانی که در خانواده زندگی می کرد، دورانی که با مدرسه و خانواده همانند دیگران بود، دورانی که به استقلال اندیشه ی خود توانمندانه همت گماشت و دورانی که خلق می نمود و اندیشه ها را از کهنگی به سوی پویایی و هدف سوق می داد. در این دوره بود که جوانی و نشاط را در گرو علم و اندیشه قرار داد و از دریای بیکران معرفت بهره جست، آرامش را بر وجدان خود  تسلیم داشت و پیرایش را بر نفس خویش، و زیستن را به معنا دادن عشق و عقل را به تسلیم عشق واداشتن، در دفتر زندگی اش قرار داد.</p>
<p style="text-align: justify;">مردی که با تمامیت کاستی های زمان خود، با مشعل آگاهی و دانایی و پویایی، در روشنایی هنر به نوبه خود سهمی به سزا داشته است. تاریخ هرگز او را از یاد نمی برد و بی گمان نامش بر تارک تاریخ ثبت شده است که چگونه با عشق به مردم جامعه اش بیامیخت و بر توانایی و دانایی مردمش، بی پیرایه پیشرو و قافله سالار گشت.</p>
<p style="text-align: justify;">آشنایی من با این مرد بزرگ یا بهتر بگویم بزرگ مرد فرهنگ تاریخ و هنر سرزمین اهورایی «ایران» در سال هزار و سیصد و سی و نه شروع شد، و در سال هزار و سیصد و چهل و دو برای با هم زیستن متعهد و همساز شدیم.</p>
<p style="text-align: justify;">طی دوران سی و هفت سال زندگی با ضیاءپور، و طبع پر نیاز من که طلب می کرد «اندیشه های ناباورانه ی زمان او را که چگونه به باور نشانده است»  مرا بر آن داشت تا به کاویدن اندیشه اش &#8211; که در تلاطم روح او جان گرفته بود &#8211; بپردازم و از زوایای نهاد او که تا این حد با نارسائیهای زمان خود دست و پنجه نرم کرده بود و تشنگان خود را بر طریق دانایی نشانده بود تا در تبلور اندیشه ی زمان به درک لذت زیستن نایل آیند آگاه شوم.</p>
<p style="text-align: justify;">من پذیرفتم که از کلام او پند گیرم و از اندرزهای او به وسعت معنای کتابهایش &#8211; که در هنر، با همه ابعاد اجتماعی، روانشناسی و تاریخی، گنجینه ای از دانایی های اوست &#8211; برای زدودن جهل خویش، پذیرا باشم و در این راه سعی داشتم که توانم، قدرتم با اندیشه ام به الفت نشیند.</p>
<p style="text-align: justify;">او را به خاطر خدمت خالصانه و مخلصانه به جامعه اش که به مدت شش دهه مستمر برای روشن شدن اذهان تلاش کرد مقدس می دارم و این جمله او را که می گفت:</p>
<p style="text-align: justify; padding-left: 30px;">«هر لحظه زندگی هدفمند را عشق باید تا به هدف نشستن»</p>
<p style="text-align: justify; padding-right: 210px;">یادش گرامی و راهش پر رهرو باد</p>
<p style="text-align: justify; padding-right: 210px;">شهین صابر تهرانی (همسر جلیل ضیاءپور)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ziapour.com/blog/%d9%86%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%84-%d9%86%db%8c%d8%b2-%da%af%d8%b0%d8%b4%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

