این بخش حاوی برخی از نظرات استاد ضیاءپور در زمینه هنر می باشد که در غالب جملاتی کوتاه و موجز مطرح شده است. هر یک از این نظرات، جدا از آنکه ما را با اندیشه های استاد آشنا می سازد، می تواند همچون ستاره‌ای   پر فروغ، راهنمای هنرمندانی باشد که می‌خواهند «سخنی نو» آرند.

  1. تقلید در هنر، موجب اُفت شخصیت فردی و هویت ملّی است.
  2. هنرمند مقلّد، با اصل هنرمندی ناآشنا است.
  3. آثار کلیشه‌ای همیشه مرا به یاد تکاپوی کیمیاگران می‌اندازد که تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟
  4. هنرها، ارتباط ریشه‌ای با زندگانی و سنخیّت تنگاتنگ با هم دارند فقط ابزار کارشان با هم فرق می‌کند.
  5. نوآوری و نوگرایی، تابع فشار شدید نیاز است.
  6. هر نوگرایی، خود یک نوع واقع‌گرایی است.
  7. خام‌آوری بر روی پرده‌ی نقاشی، نشان از بی‌خبری دارد.
  8. اندیشه‌های اجتماعی است که شیوه‌ی هر موضوعی را برای هنرمند به وجود می‌آورد.
  9. آثار هنری، به مانند آئینه، منعکس کننده‌ی نوع زندگانی مردم در هر سطح است.
  10. برای شناخت هویّت هر قوم و ملّتی، همیشه از راه دست‌آوردهای فرهنگی – هنری است که به آن پی می‌برند. زیرا این دست‌آوردها، همه چیز مدنی را در خود دارند.
  11. هنر سطح بالا برای همه‌ی مردم است ولی هنر عوام پسند را فقط عوام می‌پسندند.
  12. هنرمند واجد شرایط، در ایجاد آثار هنری، خود را از آشنایی با روند زندگانی جامعه‌اش، بی‌نیاز نمی‌داند.
  13. استعداد هنری به معنی آمادگی در کار آموزندگی است. اما به غنا رساندن آن، عمل می‌خواهد.
  14. ذوق و شوق، لازمند امّا برای هنرمند شدن کافی نیستند.
  15. هنرمند و هنرجو همیشه باید پُرسنده باشند. زیرا پُرسندگی پویندگی است و در هر هنر، پویندگی زندگی است.
  16. تشویق مناسب برای هنرمندان نیازمند به تشویق، بیشتر کارساز است تا در هنرمندان متکّی به خود.
  17. دنیا پر است از ثابت قدمانی که هرگز منتظر تشویق این و آن نبوده‌اند و به خاطر هیچ مشکلی هم، پا پس نکشیده‌اند.
  18. طبیعت سازی، عین به عین سازی نمی‌تواند باشد. زیرا هنر، استعدادهای مبتکر را می‌طلبد.
  19. آفرینش هنرمند که آفرینشی ثانوی است، تألیفی از نتیجه استنباط‌ها، به کمک ظاهر عینی و ذهنیّت است.
  20. زندگانی در هر زمانه‌ای، راه خاص خود را دارد و هنرمند هم به ناچار راه خاص این زمانه¬اش را دنبال می‌کند.
  21. به نقاشی هندسی، بی‌توجه نباشیم. اکثر نقاشان، از ویژگی شکل‌های کائنات به جهان هندسی رسیده اند.
  22. به عاریت گرفتن قالب‌های هنری زمانه‌ها (بیش از حداقل الهام) ندیده گرفتن حضور زمانه‌ی حاضر و خود مشغولی با زمانه‌های از دست رفته است. به این طریق زمان حاضر نیز از دست می‌رود.
  23. دست‌یابی به طرح عینیات، بسی آسان‌تر از طرح ذهنیات است. زیرا تا رسیدن به این طرح، به شناخت‌های بسیاری باید دست یافت.
  24. تکرار هر سنّتی، نشخوار اندیشه‌ها و دیده‌های گذشته‌ها است.
  25. کوشش در عینیت سازی، هرگز هنر نیست. مگر که بار ذهنیت بر آن افزوده شود. زیرا بار ذهنی، سخن هنرمند است.
  26. هیچ هنرمندی نمی‌تواند بی‌بار سنّت باشد. زیرا خود با آن عجین است و با آن پیوند ریشه‌ای دارد.
  27. رنگ، برای هنرمند نقاش، زبانی است که هر قدر ساده گویی در آن باشد، برقراری رابطه با آن آسان تر است.
  28. رنگ، دنیای همه کس به ویژه دنیای نقاش است. او، از آنها همانند نُت موسیقی یا کلمات - اما ساده و منسجم - بهره می‌گیرد.
  29. برای آشنایی با رنگِ نقاش، باید با این دنیای او افت و خیز آگاهانه داشت.
  30. نقاشی، خود دارای موسیقی و شعر مخصوص به خود می‌باشد و شعر و موسیقی اضافی مُخِلّ آن است.
  31. این، نگاه دقیق و اندیشه‌ی هنرمند است که منبع الهامات را در می‌یابد.
  32. هر زندگانی‌ای با تجربه‌ی تازه سر و کار دارد. هنر هم تابع این واقعیت و تازگی است.
  33. در هنر، همیشه به دنبال قالب گفتار خود باشیم. زیرا هر گفتنی، قالب خاص خود را می‌طلبد.
  34. هرگز به ایستایی نیاندیشد. زیرا در دنیای پُر تکاپو، ایستایی مقدور نیست. از این رو همیشه باید پویا بود.
  35. زندگانی همیشه با یک سلسله عمل و عکس‌العمل همراه است. هنر هم تابع این عمل‌ها است.
  36. هنرمندان پیش رو، تا یک چند از مطرودان جامعه هستند و چون از میانه رفتند، همان جامعه آنان را به عنوان بزرگ‌ترین هنرمندان می‌خوانند! و این، صفت مرده پرستان است.
  37. هر کسی در هنر خواسته‌های خود را می‌طلبد و نمی‌خواهد بداند که هنرمند چه می‌گوید.
  38. نقاشانی که با مکاتب گذشته سر و کار دارند، هنرمندان عصر خود نیستند. مگر که در کند و کاو بهترین‌ها برای بهترین الهام‌ها باشند.
  39. هنر هر زمانه‌ای قالب خاص خود را به صورت روح اعصار می‌خواهد، نه به صورت تقلید اشکال.
  40. رنگ را که به مانند کلمات است، روی پرده‌ی نقاشی جابجا کردن، بی آن که از لحاظ معنا و مفهوم و القاءگری، منسجم و منضبط شده باشد، پراکنده گویی است.
  41. پاسخ به اعتراض متظاهرین به هنرشناسی، خاموشی است.
  42. فرق است میان پرسیدن برای دانستن و فهمیدن و اعتراض کردن، بدون مایه داشتن.
  43. هنر، بخش معتبری از فرهنگ زندگانی است و رسالت هنر، نمایاندن کوشش‌های خوب جامعه است. زیرا کوشایی جامعه همیشه در راه بهتر زیستن است.